"کتابی باز روی میز توما دیده می شد.در این قهوه خانه هرگز کسی کتاب باز روی میز نگذاشته بود.
ترزا کتاب را همچون نشانه اخوتی پنهانی تلقی کرد.در برابر دنیای پر از وقاحتی که اون را در بر می گرفت،ترزا فقط یک سلاح داشت،کتاب.

او کتاب های زیادی خوانده بود کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را می داد که هیچ گونه رضایت خاطری از آن نداشت.کتاب به عنوان یک شی هم برای اون معنای خاصی داشت:دوست داشت کتاب زیر بغل در خیابان ها گردش کند.

کتاب برای او به منزله ی عصای ظریفی بود که آدم متشخص قرون گذشته به دست می گرفت کتاب او را از دیگران به کلی متمایز می ساخت."

بارهستی_میلان کوندرا

قطعه ای از یک کتاب

یک بار چون هیچ است.فقط یک بار زندگی کردن مانند هرگز زندگی نکردن است.

بارهستی_میلان کوندرا

قطعه ای از یک کتاب

هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست.

در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟

اینست که زندگی همیشه به یک «طرح» شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه ی درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست طرح هیچ چیز نیست، طرحی بدون تصویر است.

بار هستی_ #میلان_کوندرا

برای ارسال بهترین جمله از آخرین کتابی که خوانده اید به گروه زیر بپیوندید:

https://telegram.me/joinchat/BUeRvj0rhsohCozgkUAAjQ

زیباترین های فروغ فرخزاد

تازگی ها در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمی گویم
سکوت و سکوت و سکوت ..

انگار که لال شده باشم ؛ شاید هم کور و کر
دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را ..
می دانی ؟ دیر .. دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم ..
بگذار هرکه هرچه خواست بگوید !
چه اهمیتی دارد ؟

من در لاک خود راحت ترم .. آن جا می شود آرام و بی دغدغه زندگی کرد
ماهی ها نه گریه می کنند .. نه قهر و نه اعتراض !
تنها که می شوند .. قید دریا را می زنند و تمام مسیر رودخانه را تا اولین قرار عاشقیشان .. برعکس شنا می کنند ...

فروغ فرخ زاد

https://telegram.me/textsfornothing

قطعه ای از یک کتاب

در برابر هر زن زیبا .. مرد بدبختی هم هست که از بودن با او خسته شده است.

زیبایی یکی از ملزومات عاشق شدن در ذهن تمام مردان است ..

اما زنی که تنها زیباست و از داشتن قدرت درک عاجز است .. به زودی برای مردش تبدیل به یکی از وسایل گوشه و کنار منزل می شود !

عادی و گاهی هم کسالت بار ...

وقتی نیچه گریست _ اروین . دی . یالوم

قطعه ای از یک کتاب

عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد، ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد،

ولی در واقعیت به شکل غیرقابل تحملی 
خسته کننده و زجرآور است.

هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یکطرفه وجود ندارد ...

جزء از کل _ استیو تولتز 

قطعه ای از یک کتاب

برای این مردم، هرگز خودت را تغییر مده!

چون اینان هرروز تورا به یک شکل می خواهند ...

شکل تصورات غلطشان که فکر می کنند تنها حقیقت درست جهان است ...

سرزمین گوجه های سبز _ هرتا مولر 

قطعه ای از یک کتاب

وقتی حرف می زنیم، بیشتر میخواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را. کسی که قانع شده باشد،

کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد، اصلا حرف نمی زند.

فریدون تنکابنی _ یادداشت‌های شهر شلوغ 

قطعه ای از یک کتاب

فرق بسیار زیادی ست بین کسی که

" کم می آورد "، با کسی که " کوتاه می آید " !

جزیره ی سرگردانی _ سیمین دانشور

قطعه ای از یک کتاب

دخترها از اولین روز تولد دلبسته میشوند.حتی به عروسک هایشان.

دخترها از همان روز ها یاد می گیرند که هر چیزی را،

هر کسی را که فکر می کنند برای خودشان است؛عاشقانه دوست داشته باشند...

(بخشی از کتاب مکالمه ی غیر حضوری/نویسنده:علیرضا اسفندیاری)

قطعه ای از یک کتاب

فروغ پرسید:کی ازدواج می کنیم ؟؟

گفتم : اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمه نان از کله ی سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم .

و تو به جای عشق باید به دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق ونوق بچه و ماشین لباسشویی و جاروبرقی و اتو و فریرز و فریزر و فریزر باشی .

هر دومان یخ میزنیم، بیشتر از حالا پیش همیم... ولی کمتر از حالا همدیگر رو می بینیم ؛

نمی توانیم ببینیم ؛ فرصت حرف زدن با هم نداریم ؛ در سیاله زندگی دست و پا میزنیم ، غرق می شویم ... و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست .

,,عشق,, از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد .

عشق روی پیاده رو / مصطفی مستور 

قطعه ای از یک کتاب

مهم نیست اكنون زندگی ام چگونه میگذرد ،

عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند !


خاطرات من / پابلو نرودا

قطعه ای از یک کتاب

مرا با حقیقت بیازار. اما هرگز با دروغ ، آرامم نکن !

جان شیفته _ رومن رولان

قطعه ای از یک کتاب

آدم‌بزرگ‌ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن، هیچوقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازی‌هایی رو دوست داره؟ پروانه جمع می‌کنه یا نه؟
می‌پرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می‌گیره؟
و تازه بعد از این سوالاس که خیال می‌کنن طرف رو شناختن!

اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیون‌تومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!

نباید ازشون دلخور شد.بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند.

شازده کوچولو / آنتوان دو سنت اگزوپري

قطعه ای از یک کتاب

اگر تو ثروتمند باشی، سَرما یک نوع تَفریح می شَود تا پالتو پوست بخری، خودَت را گرم کنی و به اسکی بروی...

اگر فَقیر باشی بَر عکس، سَرما بَدبختی می شَود و آن وَقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف

مُتنفر باشی؛ کودکِ مَن! تَساوی تَنها در آن جایی که تو هَستی وجود دارد، مثلِ آزادی... ما تنها تویِ رَحِم بَرابر هَستیم...


" نامه به کودکی که هرگز زاده نشد _ اوریانا فالاچی "

قطعه ای از یک کتاب

بزرگترین لذت در زندگی انجام کاریست که دیگران می گویند:

تو نمی توانی !


رومن به روایت پولانسکی 
_ رومن پولانسکی

قطعه ای از یک کتاب

اگر دلت گرفته...سکوت کن ،
این روزها کسی معنای دلتنگی را نمی فهمد !

مثل همه عصرها
_ زویا پیرزاد

قطعه ای از یک کتاب

 اگر بیشعورها عاشق می شوند فقط به یک دلیل است: می خواهند در هیچ چیز کم نیاورند از جمله عشق !

بیشعوری_دکتر خاویر کرمنت

قطعه ای از یک کتاب

آموخته ام که وابسته نباید شد
نه به هیچ کس، نه به هیچ رابطه اى
واین لعنتى نشدنى ترین کارى بود که آموخته ام !

گریز دلپذیر _ آنا گاوالدا

قطعه ای از یک کتاب

ما زنان وقتی عاشق می شویم همه ی قلب و وجودمان را به مرد محبوبمان می سپاریم آنگونه همه زیبایی ها و لذات دیگر در رابطه با او معنا می یابند .. اما شما مردان وقتی عاشق می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود را در اختیار زن محبوبتان می گذارید .. بقیه را برای موفقیتها و کسب قدرتها و خودخواهی خود نگه می دارید.

حرفی نیست شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم اما آنچه از شما می خواهیم این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان نکنید، ما به همان سهم هر چند کوچک .. اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم ...

جان شیفته .. رومن رولان ...

قطعه ای از یک کتاب

هر چه انسان تر باشيم زخمها عميق تر خواهند بود . هر چه بيشتر دوست بداريم بيشتر غصه خواهيم داشت . بيشتر فراق خواهيم کشيد و تنهایی هايمان بيشتر خواهد شد . شادی ها لحظه ای و گذرا هستند

شايد خاطرات بعضی از آنها تا ابد در ياد بماند اما رنجها داستانش فرق مي کند تا عمق وجود آدم رخنه مي کند و ما هر روز با آنها زندگی ميکنيم .. انگار که اين خاصيت انسان بودن است ... !

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد .. اوریانا فالاچی ...



قطعه ای از یک کتاب

 ممکن است که من منکر چیزی باشم ولی لزومی نمی بینم که آن را به لجن بکشم،
یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم!

کالیگولا _ آلبر کامو

قطعه ای از یک کتاب

گفت : چرا همه ش دنبال معنای دیگری هستی....
این یک دوستی ساده است !!

-آب دهانم را قورت دادم ...

« دوستی یک زن و مرد هیچ وقت ساده نیست .»

رویای تبت - فریبا وفی


قطعه ای از یک کتاب

من از وقتی تو نوشته هایم را می خوانی، می نویسم.
از وقتی اولین نامه را نوشتم. نامه ای که نمی دانستم مفهومش چیست.
نامه ای که معنایش را تنها در چشمان تو می یافتم.

من هیچ گاه بیش از سه جمله ی اول این نامه چیزی ننوشته ام:

هیچ باوری نداشتن. منتظر چیزی نبودن. امید داشتن به آن که روزی اتفاقی بیفتد.
کلمه ها از زندگی ما عقب هستند.
تو همیشه از آن چه من انتظار داشتم، جلوتر بودی.
تو همیشه غیره منتظره بودی...!
 

برگرفته از کتاب"غیر منتظره" | کریستین بوبن | مترجم:نگار صدقی

قطعه ای از یک کتاب

گاهی بی هیچ بهانه یی کسی را دوست داری ،

اما گاهی با هزار دلیل هم نمی توانی یکی را دوست داشته باشی !

گریز دلپذیر _ آنا گاوالدا

قطعه ای از یک کتاب

برای عاشق شدن
نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت ،
برای عاشق شدن باید یک شخصیت عادی را متفاوت دوست داشت !

زندگی جای دیگریست _ میلان کوندرا


قطعه ای از یک کتاب

تو در مورد دلتنگی واقعی چیزی نمیدونی چون این تنها زمانی اتفاق می افته،
که کسی رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی !

من او را دوست داشتم

آنا گاوالدا

قطعه ای از یک کتاب

قلب ، مهمانخانه نيست که آدم‌ ها بيايند
دو سه ساعت يا دو سه روز توي آن بمانند و بعد بروند
قلب ، لانه‌ ي گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود
و در پاييز باد آن را با خودش ببرد
قلب؟ راستش نمي دانم چيست،

اما اين را مي دانم که فقط جاي آدمهاي خيلي خوب است!

يک عاشقانه آرام _ نادر ابراهيمي

قطعه ای از یک کتاب

- چرا رنجم می دهی؟
- چون دوستت دارم.

- نه دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم خوشی اش را می خواهیم نه رنجش را.

-وقتی کسی را دوست داریم تنها یک چیز را می خواهیم: عشق را، حتا به قیمت رنج
-پس تو به عمد مرا رنج می دهی؟

بله، برای اینکه از عشقت مطمئن شوم...

بارون درخت نشین - ایتالو کالوینو

قطعه ای از یک کتاب

حرف نزدن دلهر ه ای بود...

و حرف زدن و درست فهمیده نشدن دلهره ای دیگر...

ژان کریستف _ رومن رولان